تبليغاتX
هَپول
اندیشه های نیمکره سمت راست !

آدما همشون ناراحتن .نمی دونم چرا ؟ 

 همشون تو دلشون یه عالمه غصه دارن . اما به هیشکی نمیگن . بعضی هاشون پول ندارن ،بعضی هاشون مریض شدن، بعضی هام خودشون حالشون خوبه ولی به خاطر کساییکه دوسشون دارن ناراحتن .

آخه خیلی مهربونن اونا .

مگه نمیشه همه خوشال بشن ؟

 

 

* هپول جونم تو همه چیو نمی دونی که ، می دونی ؟

** آره جوجوی من ، من همه چیو می دونم .

* حتی چیزایی که آدما هیچوقت به کسی نگفتن ؟

**حتی چیزایی که آدما هیچوقت به کسی نگفتن .

*مگه میشه ؟

** آره دیگه میشه جوجوی من .

* آخه چطوری ؟ من می خوام بدونم .

** می دونی جوجه طلایی من ، من از همه چی خبر دارم . واسه اینکه خودم همیشه پیش آدمام . حتی وقتی خودشون خوابن ،یا وقتی که تنهای تنهان ،یا دارن با خودشون حرف میزنن .

* اونام اینو میدونن؟

** ببین جوجو  ، آدما دو دسته ان اونایی که میدونن ، اوناییکه نمی دونن .هر کسم که داره با خودش حرف میزنه من میشنوم .

خودتو ببین ! الان تو داری با خودت حرف میزنی ، مگه نه ؟

* اوهوم .

** ولی میبینی  من حرفاتو میشنوم و بهشون  جواب می دم .

* آدما تو رو نمی بینن ؟

** نه نازنازی من  ، جوجه طلایی من .

* پس تو خیلی قوی هستیا  ، آره ؟ آخه خودتو نامرئی کردی که هیچکس تورو نبینه .

** تقریبا "

* تو خیلی قوی هستی ؟

** آره .

* مهربونم هستی ؟

** خیلی زیاد .ببین چقد تو رو دوس دارم . اصلا اذیتت نمی کنم .مگه تا حالا تو رو ترسوندم یا اذیتت کردم ؟

* نه. هپول جونم .من تو رو خیلی دوس دارم . چون تو خیلی قوی و مهربونی .

 

 

*هپول !

** بله .

* تو که اینقد خوبی چرا به آدما که اینقد غصه دارن کمک نمیکنی ؟

** قربونت برم جوجه طلایی که اینقد مهربون هستی . من به آدما خیلی کمک می کنم . آخه من خیلی دوسشون دارم . مثل بابا ها که بچه هاشونو خیلی دوس دارن ، مثل مامان بزرگا که دلشون میره واسه خنده های تُربچه هاشون.

* آخه پس چرا همه اینطورین ؟ ناراحتن .

** ببین جوجو ! وقتی تو مثلن با لباس کم میری تو هوای سرد و بازی می کنی ، بعدن مریض میشی ، میری دکتر  و  باید دواهای تلخ بخوری ، یا بعضی وقتام باید آمپول بزنی . . . مامانی هوات دیگه چیکار کنه ؟ آخه اون که بهت گفته بود که نباید این کارو کنی ، اما تو رفتی برف بازی کردی . . . تقصیر خودته دیگه  نه ؟

* آره هپول جونم . تازه من خجالتم میکشم یه عالمه . . . ولی آخه تو که اینقد قوی هستی ، می تونستی جلوی منو بگیری ، مگه نه ؟

** اما اونوقت تو دیگه منو دوس نداشتی که . فکر می کردی من دارم بهت زور می گم و  اذیتت می کنم . نه ؟

* آره . من هپولِ اذیت کُن دوس ندارم . ولی تو رو خیلی دوس دارما ، آخه تو خیلی مهربونی ، مثل آفتاب می مونی که میاد پشت درختا  لای برگای سبزشون قایم میشه ، بعدن باد که میاد همش به من چشمک می زنه . . .

** منم تو رو خیلی دوس دارم جوجه طلایی من .

 

 

* هپولی حالا فهمیدم . پس بخاطر اینکه آدما همشون غصه دارن ، چون حرف ماماناشونو گوش نکردن .

** ه اه ه ها اه ا ها . . . جوجوی من تو چقد با نمکی . آره ، حرف ماماناشونو  و  حرف منو که خیلی دوسشون دارم ، مثل مامانا و بابا ها ، بعضی وقتام بیشتر از اونا .

* پس من ازین به بعد همیشه حرف تو و  مامانی هوامو گوش میکنم.

** آفرین تربچه من . جوجه طلایی خودم . ولی جوجه طلایی ، بعضی وقتا اونا کار بدی نکردنا ، من خودم سر به سرشون میزارم .مثل بابایی که گاهی باهات شوخی میکنه ، تو ناراحت میشی ، بعدش میپری تو بغلش محکم فشارش میدی و ازش خواهش می کنی تو رو اذیت نکنه ، تو رو که اینهمه دوسش داری رو اذیت نکنه ...

* آره هپول راس میگی ، بابایی که اینطوری می کنه منم بهش میگم : بابایی مگه من چنتا بابایی دارم که تو اذیتم میکنی ؟ من که جز تو دیگه اصلا هیچی بابایی ندارم که بیاد نجاتم بده .اونوقت بابایی چشاش خیس میشه و اشکاش رو لپاش سر سره بازی می کنن  ، منم خودمو زودی براش لوس می کنمو با دستام پاکشون می کنمو جاشونو بوس می کنم .بعدن بابایی یهو یه عالمه منو تو بغلش فشار می ده تا کم میمونه من دیگه مثل بادکنک بترکم . بعدن منم بهش می گم : بابایی الان "گورومپی" می ترکما ! بابایی ام دیگه اونوقت اونقد می خنده که بازم چشاش خیس ِ خوشگل میشن . . .

وای هپولی من الان دوس دارم یه کاری کنم بابای سر به سرم بزاره که ا ینطوری بشه ، آخه هپول من اونوقتا که اینطوره میشه ها  ، یعنی من و بابایی با هم بازی می کنیما ، کیف می کنم .

 آخه اونوقت می فهمم بابایی هنوز جوجه طلاییشو خیلی دوس داره .

** برو جوجه طلایی ، برو با باباییت کیف من .

* آره ، آره ، کیف میده . خدافظ هپول . من خیلی دوست دارم .

** خدافظ جوجه طلایی من ، منم خیلی دوست دارم . مراقب خودت باش ، لخت نری تو برفاها !

* باشه باشه . . .

 

+ نوشته شده در  86/12/21ساعت 19  توسط هَپول  | 

 

 

من الان خیلی خوشالم . خیلی زیاد . قد ستاره های آسمون.

قد قطره های بارون ، وقتی تو بهار همش از صبح تا شب بارون میاد .

قد ماسه های کنار دریامون ، که هیچوقت نتونستم بفهمم چن تان . . . !!!

 

می دونین چرا ؟

آخه من یه دونه مامانی خوب دارم . خیلی مهربونه ، خیلی . . .

من بهش میگم " مامانی هوا " . اونقد راحته گفتنش .

 

مثل پنبه های سفید میمونه ، مثل دونه های برف .

خیلی خوب ، خیلی ، مامانی هوامو میگما ! آره .

 

اصلا می دونین من چرا هستم ؟ یعنی چرا من زنده ام ؟

 

آره ؟ می دونین ؟

من فقط بخاطر اینکه مامانی هوادوسم داره زنده ام . فقط .

یعنی هر وقت مامانی هوا منو دیگه دوس نداشته باشه ، دیگه من میمیرم .

 

تازه ، من اولین نقاشیمو هم دادم به مامانی هوا.

اونقد خوشال شد .منو یه جوری نگاه کرد که فهمیدم خیلی زیاد دوسم داره .

فکر کنم میخواست بغلم کنه ، ولی من زود خجالت کشیدم رفتم پشت حمید قایم شدم .

 

می دونین نقاشیم کدوم بود ؟

همین پایینیه بود دیگه .

 

مامانی هوا من خیلی دوست دارم .خیلی زیاد . خیلی . خوب ؟

 

اجازه میدی همیشه همینقد زیاد دوست داشته باشم ؟

 

 

 

+ نوشته شده در  86/12/16ساعت 1  توسط هَپول  | 

خوشگله ؟ 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

من دوس دارم بیام اینجا همش این گلهای کوچولو رو نگاه کنم . . .

آدم اینجا حالش خوب میشه . اینجا اصلا غصه نیست .

من اگه برم اینجا ، خیلی میمونم . . . زودم بر نمی گردم.

 

 

+ نوشته شده در  86/12/10ساعت 21  توسط هَپول  | 

 

من گمت کردم .

ولی تو که گم نمیشی ! حتمن خودم گم شدم دیگه !

بیا پیدام کن . . . چی میشه ! میای ؟

من تنهایی میترسما .

اونقد دوس دارم پیدام کنی . بعدن من از خوشالی بدوام طرفت بپرم بغلت .

توهم دوس داری نه ؟

میخوای " قایم موشک " بازی کنیم ؟ اونقد خوبه ، کیف میده . . . همش می خندیم.

اونقد بازی می کنیم ، هر دو تایی خسته میشیم ، بعدن من میشینم رو پاهات تو دستتو میزاری رو شونم.

تو برام همش قصه تعریف میکنی .

من اونقد قصه دوس دارم ، اصلن ولی هیچی بلد نیستم .

آره ؟ منو پیدا میکنی ؟ آخه گم شدم ، نمی دونم اینجا کجاست ، اینجا رو دوس ندارم ، همش تنهام ، هیشکی با من دوس نیست.

تو با من دوس میشی ؟ آخه منکه تاحالا ندیدمت ، ولی خیلی دوست دارم .

چی میشه با من دوس شو دیگه ، خوب ؟

.

.

.

من اسمم حمید ِ

ولی تو می تونی صدام کنی . . .

دوس داری چی صدام کنی ؟

من دوس دارم . . . آها ! منو جوجه صدا کن . اونقد دوس دارم ، همش می خندم ، اونقد دوس دارم .

می دونی چه شکلیم ؟

طلایی ، رو سرمم سیاه ِ . . .  اونقد خوشگلم !

من تو رو چی صدا کنم ؟ چی دوس داری ؟

من نمی خوام تو اسم داشته باشی . از "خدا " خوشم نمیاد .

" خ " شو  دوس ندارم . نرم نیست ، زبر ِ

دوس دارم اولش " ه " باشه ، راحته ، کیف می ده .

یه دونه ام  " پ " دوس دارم .

" هپول " .

آره " هپول " خوبه .

" هپول " و خیلی دوس دارم .

پس بیا پیدام کن باهم دوس بشیم .

چه خنده دار !!!   "  هپول  -  جوجه  "

اگرم دوس داشتی بهم بگو  جوجو.

اونقد " هپول " و دوس دارم . . .

می خوام به بچه ها بگم هپول صدام کنن .

اونا که تورو ندیدن . الان دارم کیف می کنم  . . . همش می خندم . . .

اگه بهشون بگم اونقد می خندن .

اونا ام خوبنا.

امیر ُُ خیلی دوس دارم . همش می خوام بغلش کنم . تپل ِ . بغلم پر میشه . تو بغلم جا نمیشه .

علی ام همش می خنده . علی درازه . مثل درخت . دستاشم بلند ِ . شاخه هاشن دیگه .

 سیامکم سیاه ِ . مثل آفریقایی هاس . سیبیل می زاره اونقد خنده دار میشه که .

 نوا رو اونقد دوس دارم . خیلی خوبه . اونم بچه ست . تپل ِ . مهربونم هست .

میثم  همش حرف می زنه .هی چیزای خنده دار از خودش در می آره . ما هم می خندیم .

اونقد خوبن .

من عینکمُ برمی دارم وقتی " هپول " می شم .

ما اونقد کوچولوییم .

 حمید بهم کمک کرده وبلاگ درست کنم . مرسی حمید جون .

 

+ نوشته شده در  86/12/03ساعت 2  توسط هَپول  |